علم امام صادق (علیه السلام)

حضرت امام صادق علیه السلام از ام جابر پرسید که در چه کاری ؟ عرض کرد که می خواهم تحقیق کنم که از چرنده و پرنده کدام بیضه می نهند و کدام بچه می آورند؟
فرمود که : احتیاج به این مقدار فکر نیست بنویس که گوش هر حیوانی که مرتفع است بچه می آورد و هر کدام منخفض است بیضه می نهد ذلک تقدیر العزیز العلیم .
باز با آن که چرنده است و گوش او منخفض و به سر او چسبیده بیضه می نهد، سلحفاة که چرنده است چون بدین منوال است بیضه می نهد و گوش خفاش چون مرتفع است و به سر او چسبیده نیست ، بچه می آورد. [1]


[1]. هزار و یک نکته ، ج 1 و 2، ص 68



:: موضوعات مرتبط: گوهرهاي آسماني , عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , گوهرهاي آسماني , علم امام صادق (علیه السلام) ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
اخلاص در عمل

منقول است که مرحوم حاجی سبزواری (رضوان الله علیه ) برای عیادت بیماری می رفت و عده ای هم با او بودند. نزدیک منزل بیمار که رسید، برگشت و نرفت .
اطرافیان پرسیدند: آقا چرا تا این جا آمدید و حالا بر می گردید؟ آقا جواب داد: که خطوری به قلبم کرد که بیمار وقتی مرا ببیند، از من خوشش خواهد آمد و می گوید که سبزواری ، چه انسان والا و بزرگی است که به عیادت من بیمار آمده است . حالا برمی گردم تا هنگامی که اخلاص اولیه را بیابم و تنها برای خدا به عیادت بیمار بیایم. [1]

[1]. در محضر استاد، ص 23.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , اخلاص در عمل ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
مقام صبر

ابان بن تغلب گوید که : زنی دیدم پسرش مرد، برخاست چشمش را بست و او را پوشاند و گفت : جزع و گریه چه فایده دارد آن چه را پدرت چشید تو هم چشیدی و مادرت بعد از تو خواهد چشید، بزرگترین راحتها برای انسان خواب است و خواب برادر مرگ است چه فرق می کند در رختخواب بخوابی یا جای دیگر، اگر اهل بهشت باشی مرگ به حال تو ضرر ندارد و اگر اهل ناری زندگی به حال تو فایده ندارد، اگر مرگ بهترین چیزها نبود خداوند پیغمبر خود را نمی میراند و ابلیس را زنده نمی گذاشت. [1]

[1]. هزار و یک نکته ، ج 1 و 2، ص 796.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , مقام صبر ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
پناه به ذکر الهی

در تاثیر این ذکر شریف یعنی لا اله الا انت سبحانک انّی کنت من الظالمین به سه جمله فاستجبنا له ، و نجیناه من الغّم ، و کذلک ننجی المؤ منین دقت به سزا اعمال گردد، به خصوص به جمله اخیر که مفاد آن عام است که وعده فرموده است شامل همه مؤ منین می باشد، و با جمع محلی به الف و لام و فعل مضارع که دال بر تجدد زمان و حصول تدریجی آن برای ابد است تعبیر فرموده است ، فتبصّر.
امام صادق علیه السلام می فرماید: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار چیز پناه نمی برد؟
در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده ، چگونه به ذکر حسبنا الله و نعم الوکیل پناه نمی برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر یاد شده فرمود: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت ) و چیزی زائد بر آن (سود در تجارت ) بازگشتند و هیچگونه بدی به آنان نرسید.
و در شگفتم برای کسی که اندوهگین است ، چگونه به ذکر لا اله الا انت سبحانک انّی کنت من الظالمین پناه نمی برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر فوق فرمود: پس ما (یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده ) از اندوه نجات دادیم و همین گونه مؤ منین را نجات می بخشیم .
و در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده ، چگونه به ذکر اءفوض ‍ امری الی الله ان الله بصیر بالعباد پناه نمی برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر فوق فرمود: پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده ) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت .
و در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیبایی های دنیاست ، چگونه به ذکر ((ما شاءالله لا قوة الا بالله )) پناه نمی برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل بعد از ذکر یاد شده (از زبان مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از آن نعمتها بهره مند بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی پس امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , پناه به ذکر الهی ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
دکان عطاری

یکی از مشایخ روایت می کرد که در سوره مبارکه یس اسمی هست که به برکت آن کوری مادر زاد و پیسی برطرف می شود، او را گفتند که آیا اگر کسی تمام سوره را بخواند نفعی از این مقوله که می گویی به او خواهد رسید؟
جواب داد: هرگاه حکیم یک دوا را برای مرضی مقرر کرده باشد و آن دوا در دکان عطاری باشد و مریض برود تمام ادویه دکان او را بخورد آیا نفعی به او خواهد رسید؟ ‍[1]

[1]. هزار و یک نکته ، ج 1 و 2، ص 122 - 121.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , دکان عطاری ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
علت صلوات فرستادن

از مناظرات علامه حلی با سید موصلی که پرسید چرا صلوات بر آل محمد می فرستید؟ فرمود: الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انالله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة . سید گفت : چه مصیبتی بر آل محمد وارد شد؟ فرمود: وجود مانند تو فرزند، بدترین مصیبهاست. [1]

[1]. هزار و یک نکته ، ص 769 - 770.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , علت صلوات فرستادن ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
انتقام بدن

یکی از آشنایان - خدا رحمتش کناد - در وسط تابستان در غیر ماه مبارک رمضان روزه داشت ، به او گفتم : آقا شما در این سن و در این هوای گرم و سوزان روزه دارید؟!
در جوابم گفت : من از این بدن سیلی خورده ام ، سرکشی کرد و مرا به این سو آن سو کشانید، حالا من می خواهم انتقام بکشم و او را بدارم.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها , ماه مبارك رمضان ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , ماه مبارك رمضان , انتقام بدن ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
چون برسیدم بوی گل چنانم مست کرد که دامنم از دست برفت.

یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود، و در بحر مکاشفت مستغرق شده ، حالی که از آن معاملت باز آمد یکی از محبّان گفت : از این بوستان که بودی چه تحفه کرامت کردی اصحاب را؟
گفت : به خاطر داشتم که چون به درخت گل برسم دامنی پر کنم
هدیه اصحاب را، چون برسیدم بوی گل چنانم مست کرد که دامنم از دست برفت.
‍ [‍1]


‍[‍1]
. هزار و یک کلمه ، ج 3، ص 384 - 383.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , چون برسیدم بوی گل چنانم مست کرد که دامنم از دست برفت. ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
پاکیزگی سیرت

سلطان محمود، اندامی متناسب و قامتی رشید داشت، ولی رویش پر آبله و بسیار کریه المنظر بود. روزی صورت زشت خود در آینه دید وسخت پژمرده و متفکر گشت. وزیر بر او وارد شد و سبب اندوهش را پرسید. سلطان گفت:«در مَثَل گویند که دیدار پادشاهان، مایه شادی دل و روشنی چشم است. ولی من چنین پندارم که چهره زشتم، نه تنها شادی بخشِ دل ها نیست، بلکه وحشت افزا ونفرت بار است.» وزیر گفت:«غمین مباش، از آنکه زشتی رویت را از هزار کس یکی نمی بیند، امّا اگر پاکیزه سیرت و دادگر و مردم نواز باشی، آوازه نیکویی هایت را همگان می شنوند واین، قبح صورتت رامی پوشاند.»



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , پاکیزگی سیرت ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
کراهت مشورت با شخص ترسو ، بخیل ، آزمند، برده، فرومایه و بدکار

1. امام رضا (علیه السلام) از پدرانش از حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده است که پیامبر «صلی الله علیه وآله» فرموده است : یا علی با شخص ترسو مشورت نکن زیرا او راه خروج [ از گرفتاری ها ] را برای تو سخت جلوه می دهد و حتماً با بخیل مشورت نکن، زیرا تو را از هدف بازمی دارد. با حریص مشورت نکن زیرا او کار بد را زیبا جلوه می دهد، و بدان که ترس و بخل و آزمندی غریزه ای است که از سوءظنّ ناشی می شود

(علل الشرایع ، ص 178)

2. عمّار ساباطی گوید : امام صادق (علیه السلام) به من فرمود : ای عمّار اگر می خواهی نعمت برایت با دوام و مردانگی ات کامل و زندگی ات اصلاح گردد، در کار خویش با بردگان و اشخاص فرومایه مشورت مکن، زیرا اگر به آنان اعتماد کنی به تو خیانت می کنند، و اگر خبری به تو بدهند دروغ می گویند و اگر گرفتار شوی تو را خوار می سازند و اگر به تو وعده ای دهند، به آن وفا نمی کنند.

(علل الشرایع ، ص 187)

3. امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: از پدرم شنیدم که می فرمود: حق را بپا دار و برای آنچه از تو فوت شده افسوس مخور و از آنچه به تو مربوط نیست کناره گیر. از دشمن دوری کن، و از دوست خویش بر حذر باش، ( با احتیاط با او برخورد کن ) و با مردم امین همنشین و دوست باش، و امین کسی است که از خدا بترسد، و با بدکار همنشینی مکن، و او را بر راز خویش آگاه مگردان، و امانت خود را به او مسپار، و در کارهایت با کسانی که از پروردگار خویش می ترسند، مشورت نما.

(علل الشرایع ، ص 187)



:: موضوعات مرتبط: گوهرهاي آسماني , عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , گوهرهاي آسماني , کراهت مشورت با شخص ترسو ، بخیل ، آزمند، برده، فرومایه و بدکار ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
سرانجام بخیل

سلمان فارسی: سرانجام بخیل یکی از این هفت حالت است.

1. می میرد و مالش به وارث می رسد و او آن را در معصیت خدا مصرف می کند.

2. خدا ظالمی را بر او مسلط می کند و اموالش را با خفت و خواری می گیرد.

3. گرفتار هوی و هوس می شود و همه اموال خود را تباه می کند.

4. به فکر ساختن ویرانه ای می افتد و ثروتش را در این راه از دست می دهد.

5. به معصیت و نکبتی گرفتار می شود مانند غرق شدن، آتش سوزی و سرقت.

6. به درد بی درمانی مبتلا می شود و ثروت خود را صرف مداوا می کند.

7. ثروتش را در محلی به خاک می سپارد و بعد فراموش می کند و آن را نمی یابد.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , سرانجام بخیل ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
وین شکم بی هنر پیچ پیچ صبر ندارد که بسازد به هیچ

وین شکم بی هنر پیچ پیچ             صبر ندارد که بسازد به هیچ

درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی، از جهانیان بسته و ملوک و اغنیاء را در چشم همت او هیبت و شوکت نمانده.

هر که بر خود در سؤال گشاد تا بمیرد نیازمند بود

آز بگذار و پادشاهی کن گردن بی طمع بلند بود

یکی از ملوک آن طرف اشارت کرد که توقع به کرم اخلاق مردان چنانست که بنان و نمک با ما موافقت کنند. شیخ رضا داد بحکم آنکه اجابت دعوت سنت است.

دیگر روز ملک به عذر قدمش رفت عابد از جای برخاست و ملک را در کنار گرفت و تلطف کرد و ثنا گفت. چون غایب شد یکی از اصحاب پرسید: شیخ را که چندین ملاطفت امروز با پادشه که تو کردی خلاف عادت بود و دیگر ندیدم. گفت: نشنیدی؟

هر که را بر سماط بنشستی          واجب آمد بخدمتش برخاست

گوش تواند که همه عمر وی            نشنود آواز دف و چنگ و نی

دیده شکیبد ز تماشای باغ             بی گل و نسرین بسر آرد دماغ

ور نبود بالش آکنده پر                    خواب توان کرد حجر زیر سر

ور نبود دلبر همخوابه پیش             دست توان کرد در آغوش خویش

وین شکم بی هنر پیچ پیچ             صبر ندارد که بسازد به هیچ



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , وین شکم بی هنر پیچ پیچ صبر ندارد که بسازد به هیچ ,
|
امتياز مطلب : 6
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
چه شد که خداوند معرفت را از تو گرفت و با عاقبت بدی مُردی؟

فُضیل بن عیاض یکی از رجال طریقت است. او شاگردی داشت که از همه شاگردان دیگرش داناتر و بزرگوارتر و اعلم تر بود.

این شاگرد را مرضی دچار گردید، و ناخوش شد، تا اینکه مرگش رسید. در حال احتضار بود که فُضیل بر سر بالین او آمد. نزد سر او نشست و شروع کرد به قرآن خواندن. سوره یس را می خواند، که یک وقت شاگرد محتضر گفت: این سوره را مخوان ای استاد. پس فُضیل ساکت شد و به او گفت: بگو لااله الا الله گفت: نمی گویم آن را، به خاطر آنکه العیاذ بالله من از آن بیزارم و در همان حال از دنیا رفت. یعنی در حال کفر مرد. فضیل از مشاهده این حال خیلی درهم و ناراحت شد و از منزل او خارج گردید و به منزل خود رفت. و از منزل بیرون نیامد و همچنان در فکر او بود. تا او را در خواب دید که او را به سوی جهنم می کشند.

فُضیل از او پرسید: این چه حالتی بود از تو سرزد، تو اعلم شاگردان من بودی. چه شد که خداوند معرفت را از تو گرفت و با عاقبت بدی مُردی؟

گفت: برای سه چیز که در من بود، مرا این طور بدبخت و بیچاره نمود.

اول: نمّامی و سخن چینی که پشت سر برادران مؤمنم بود.

دوم: حسد می بردم ، نمی توانستم ببینم کسی از من بالاتر است، چون به او حسد می ورزیدم .

سوم: آنکه مرضی در من بود که به طبیبی رُجوع نمودم و او به من گفته بود که در هر سال یک قدح از کاسه بزرگ تر، شراب بخور و اگر نخوری این علت در تو باقی خواهد ماند. پس برحَسب امر آن طبیب، شراب خوردم و به این سه چیز که در من بود عاقبت من بد شد و به آن حال مُردم.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , چه شد که خداوند معرفت را از تو گرفت و با عاقبت بدی مُردی؟ ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
جان پدر تو نیز اگر بخفتی به که در پوستین خلق افتی

یاد دارم در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمت الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.

پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمی دارد که دوگانه ای بگذارد. چنان خواب غفلت برده اند که گوئی مرده اند. گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی به که در پوستین خلق افتی.

نبیند مدعی جز خویشتن را که دارد پرده پندار در پیش

گرت چشم خدابینی نبخشد نبینی هیچکس عاجزتر از خویش.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , جان پدر تو نیز اگر بخفتی به که در پوستین خلق افتی ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 6
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
چپاول اموال

روزی عبدالملک (پنجمین خلیفه اموی) از امام زین العابدین درخواست موعظه کرد. حضرت فرمود: آیا واعظی بالاتر از قرآن وجود دارد؟ خداوند می فرماید: وَیْلٌ لِلْمُطَفَّفین؛ وای بر کم فروشان. (مطففّین: 1) وقتی سخن خدای متعال درباره کم فروشان چنین است، پس چگونه است حالِ کسی که همه اموال مردم را چپاول کند؟



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , چپاول اموال ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
اعتراف به نادانی

گویند: از عالمی مسئله ای پرسیدند، گفت: نمی دانم. سؤال کننده گفت: شرم نمی کنی که به جهل و نادانی خود اعتراف می کنی. گفت: چرا شرم کنم از گفتن کلمه ای که فرشتگان به آن سخن گفتند و هنگامی که خداوند درباره «اسماء» از آنها پرسید، گفتند: سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا الاّ ما عَلَّمْتَنا؛ خدایا ما چیزی نمی دانیم، جز آنچه تو به ما آموختی.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , اعتراف به نادانی ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
رحمت حکیمانه

از بزرگی پرسیدند: اگر خدای تعالی رحیم است، پس چگونه بندگان را عقوبت فرماید؟

گفت: رحمت او بر حکمتش چیره نشود.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , رحمت حکیمانه ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
انس با خدا

می گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: تو را دوست دارم. یوسف گفت: ای جوان مرد! دوستی تو به چه کار من آید؟ از این دوستی مرا به بلا افکنی و خود نیز بلا بینی! پدرم یعقوب، مرا دوست داشت و بر سر این دوستی، او بینایی اش را از دست داد و من به چاه افتادم. زلیخا ادعای دوستی من کرد و به سرزنش مصریان دچار شد و من مدت ها زندانی شدم. اینک! تو تنها خدا را دوست داشته باش، تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
توجه به آخرت

از حکیمی پرسیدند: روز خویش را چگونه آغاز کردی؟

گفت: در حالی آغاز کردم که دنیا، مایه اندوهم بود و آخرت، موجب کوششم.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , توجه به آخرت ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
لطف و بخشش پروردگار

شخصی پرسید: اگر بمیرم، مرا به کجا می برند؟

گفتند: نزد خدای متعال.

گفت: خوشحالم از اینکه مرا نزد کسی می برند که جز نیکی، چیزی از او ندیده ام.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , لطف و بخشش پروردگار ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
استهزا

به بزرگی گفتند: فلانی، بر تو می خندد. او گفت: اِنَّ الّذینَ اَجْرَموا کانوا مِنَ الّذینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ؛ همانا بدکاران بر اهل ایمان می خندند (المطففّین: 29)



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , استهزا ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
محبت ورزی

از کنفوسیوس پرسیدند: آیا با یک کلمه می توان تمام زندگی را روشن و پاک نگه داشت؟ گفت: بله. پرسیدند: آن کدام کلمه است؟ گفت: آن کلمه، عبارت است از محبت به دیگران.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , محبت ورزی ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
تواضع

به حکیمی گفتند: بیان کدام حقیقت روا نیست؟

گفت: آن که مرد از نیکی های خود بگوید.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , تواضع ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
ایمان

مردی، دیگری را گفت: تو مؤمنی؟ مرد گفت: اگر منظور، این سخن پروردگار است که فرماید: آمنّا باللّه ِ و ما اُنزِلَ عَلَینا؛ به خدا و کتاب او ایمان آوردیم، (آل عمران: 84) آری! و اگر اینکه می گوید: الَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللّه ُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛ چون ذکری از خدا شود، دل هاشان لرزان و ترسان شود، (انفال: 2) نمی دانم.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , ایمان ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
تقوا

امام صادق علیه السلام از یکی از شیعیان، به نام سلیمان پرسید: جوان مرد کیست؟ عرض کرد: فدایت شوم، جوان مرد به نظر ما همان جوان است. حضرت فرمود: مگر نمی دانی اصحاب کهف همه افرادشان پیر بودند، ولی خداوند به خاطر ایمانشان، آنان را جوان مرد نامید؟ (کهف: 10) سپس فرمود: ای سلیمان! کسی که به خدا ایمان آوَرَد و تقوا پیشه کند، جوان مرد است؛ مَنْ آمَنَ بِاللّه ِ وَاتَّقی فَهُوَ الْفَتی.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , تقوا ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
قناعت

حکیمی را گفتند: چیزی برتر از طلا دیده ای؟

گفت: بله! قناعت.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , قناعت ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
توکل

در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مردی از اصحاب آن حضرت سخت تهی دست شده بود. کار به جایی رسید که به ناچار، همسرش به او گفت: برو به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جریان را بگو تا ایشان کمکی کند. آن مرد چنین کرد و جریان را عرض کرد. پیامبر به او فرمود: کسی که از ما تقاضا کند، به او می بخشیم، ولی اگر خصلت بی نیازی را پیشه خود سازد، خداوند او را بی نیاز می کند. آن مرد، از سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله جان گرفت و با همتی قهرمانانه و توکل به خدا، کمر همت بست و به وضع زندگی اش سر و سامان داد.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , توکل ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
عفو و گذشت

از افلاطون پرسیدند: انسان چگونه می تواند از دشمنش انتقام بگیرد؟

گفت: با بخشش و کرم.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , عفو و گذشت ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
زهد

روزی دیوجانس ـ یکی از انسان های زاهد روزگار ـ از اسکندر پرسید: در حال حاضر بزرگ ترین آرزویت چیست؟ اسکندر جواب داد: بر یونان تسلط یابم. دیوجانس پرسید: پس از آنکه یونان را فتح کردی چه؟ اسکندر پاسخ داد: آسیای صغیر را تسخیر کنم. دیوجانس باز پرسید: و پس از آنکه آسیای صغیر را هم مسخر گشتی؟ اسکندر پاسخ داد: دنیا را فتح کنم. دیوجانس پرسید: و بعد از آن؟ اسکندر پاسخ داد: به استراحت بپردازم و از زندگی لذت ببرم. دیوجانس گفت: چرا هم اکنون بی تحمل رنج و مشقت، به استراحت نمی پردازی و از زندگی ات لذت نمی بری؟



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , زهد ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
دعا برای دیگران

مردی گرد کعبه طواف می کرد و می گفت: «اللّهم اَصْلِحْ اِخْوانی؛ الهی! تو برادران مرا نیک گردان و آنان را اصلاح فرما.» به او گفتند: حال که به این مکان شریف رسیده ای، چرا خود را دعا نمی کنی؟ گفت: مرا یارانی است. اگر ایشان را در صلاح یابم، من به صلاح ایشان اصلاح شوم و اگر به فسادشان یابم، من به فساد ایشان مفسد شوم.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , دعا برای دیگران ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :

تعداد صفحات : 10



ابزار پرش به بالا