چون برسیدم بوی گل چنانم مست کرد که دامنم از دست برفت.

یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود، و در بحر مکاشفت مستغرق شده ، حالی که از آن معاملت باز آمد یکی از محبّان گفت : از این بوستان که بودی چه تحفه کرامت کردی اصحاب را؟
گفت : به خاطر داشتم که چون به درخت گل برسم دامنی پر کنم
هدیه اصحاب را، چون برسیدم بوی گل چنانم مست کرد که دامنم از دست برفت.
‍ [‍1]


‍[‍1]
. هزار و یک کلمه ، ج 3، ص 384 - 383.



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ها , چون برسیدم بوی گل چنانم مست کرد که دامنم از دست برفت. ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
مطالب مرتبط با اين پست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


ابزار پرش به بالا