close
تبلیغات در اینترنت
دعای پیامبران اولو العزم در قرآن

دعاهایی که خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم آموزش داد

 1 . در سوره زمر، خداوند متعال به پیامبرش حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم آموزش های متعددی می دهد. یکی از آن تعلیمات این دعاست که ای محمد بگو:

 

اللّهُمَّ فاطِرَ السَّمواتِ وَالأَرْضِ عالِمَ الغَیْبِ وَالشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ؛[1]

 

ای پروردگار آفریننده آسمان ها و زمین، دانای پنهان و پیدا، تو حکم می کنی بین بندگانت در آنچه که در آن اختلاف کنند.

 

 

 

2 . دشمنان حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم افراد عنود و لجوجی بودند و هر روز برای گریز از پیام حق و گمراه کردن مردم، نغمه ای ساز می کردند. اما در برابر هر سخن و بهانه ای، جواب شایسته ای از پیامبر دریافت می کردند. و چه بسا پیامبر در انتظار می ماند تا از سوی خداوند جواب مناسبی صادر شود، تا هم به دشمنان پاسخ دهد و هم بر عزم و اراده آن جناب بیفزاید. در پایان سوره انبیاء ضمن جواب به منکران توحید، خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم آموزش می دهد که این گونه بگو:

 

رَبِّ احْکُمْ بِالحَقِّ وَرَبُّنا الرَّحْمنُ المُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ؛[2]

 

پروردگارم، به حق داوری کن، و پروردگار ما بخشنده ای است که از او یاری جویند بر آنچه شما (از دروغ و باطل) گویید.

 

 

 

3 . خداوند متعال به پیامبر گرامی اش حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم این گونه تعلیم و آموزش می دهد که بگو:

 

رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَیْرُ الرّاحِمینَ؛[3]

 

خداوندا! بیامرز، و رحم کن، تو بهترین رحم کنندگانی.

 

 

گرچه در این آیه نفرمود چه کسی را بیامرز و به چه کسی رحم کن، اما به کمک آیات و ادلّه دیگر درمی یابیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برای خود و برای همه مسلمانان از حق تعالی آمرزش و رحمت طلب می کند. و چون رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم الگوی همگان است، ما هم به آن جناب اقتدا می کنیم و می گوییم: «رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّاحِمینَ.»

 

 

4 . خداوند بزرگ به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم دستور می دهد که برای قرائت آن بخش از قرآن که در حال وحی بر آن حضرت است پیش از پایان یافتن وحی، شتاب نکند. به آن حضرت فرمان می دهد که بگو:

 

رَبِّ زِدْنی عِلْماً؛[4] پروردگارا، دانش مرا بیشتر فرما.

 

با توجه به این نکته که پیامبر ما داناترین آفریدگان خداست در عین حال حق تعالی به او چنین دستوری می دهد، بر ما که از علم و دانش ذرّه ای بیش نداریم ضروری تر و لازم تر است که این دعا را تکرار و از خداوند حکیم دانش فراوان طلب کنیم.

 

 

پیامبر ما فرمود: «هر گاه روزی بر من بگذرد که در آن بر دانشم نیفزایم، طلوع خورشید در چنین روزی بر من مبارک مباد.»[5]

 

 

5 . ما مسلمان و پیرو قرآنیم. قرآن کریم با «بِسم اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» و سپس با «الحَمْدُ للّه ِ رَبِّ العَالَمِینَ» آغاز می شود.

 

پیامبر اسلام فرموده است: هر کار با نام خدا و حمد الهی آغاز نشود پایان خوش و کاملی ندارد.

 

در سوره اسراء خداوند دعایی را به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم تعلیم می دهد که هر وقت بر کاری تصمیم گرفتی برای موفقیت در آن این طور دعا کن:

 

رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً؛[6]

 

بارالها، مرا با صدق و استواری داخل کن، و با صدق و درستی بیرون آر، و برای من از جانب خود تسلّطی یاری بخش قرار ده.

 

 

این دعای قرآنی در آغاز هر کار، شایسته و مناسب است تا شروع و پایان آن به درستی و استواری باشد و در هنگامه کار یاری الهی همراهی کند. در تاریخ آمده است: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم هنگام فتح مکه این دعا را خواندند.

 

و از امام علیه السلام نقل شده که فرمود: «هر گاه در شرایط ترسناک قرار گرفتی این آیه را بخوان.»[7]

 

 

6 . حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «نه من و نه هیچ پیامبری پیش از من، پیامی به عظمت و سنگینی توحید نیاورده اند.»

 

چون پیام توحید بزرگ و عظیم بود، بیشترین فرصت های تبلیغی پیامبران را به خود اختصاص داد، پیامبر ما هم برای معرفی توحید، گفت و گوهای بسیار با مردم داشت. آیات و نشانه های خداوند را برای مردم باز می گفت و از آنان می خواست به تأمل و دقت نشینند. در آغاز سوره شورا، خداوند موادّ لازم را برای این گفت و گوها به پیامبرش می آموزد و در ضمن به او تعلیم می دهد تا بگوید:

 

اللّه ُ رَبّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنیبُ؛[8]

 

اللّه پروردگار من است، بر او توکل کردم و به سوی او باز می گردم.

 

 

 

7 . یکی از آموزش های الهی و قرآنی حمد و سپاس الهی است، و دیگری یاد نیک و شایسته از برگزیدگان وادی توحید، یعنی پیامبران و اولیای الهی که راهنمایان بشر به سوی تقوا و پاکی و عدالت و توحید بودند. آنانی که خداوندشان برگزید تا مشعل هدایت دیگران به سوی خدا و آخرت باشند. خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم فرمان می دهد که بگو:

 

الْحَمْدُ للّه ِ وَسَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذینَ اصْطَفی؛[9]

 

تمام حمد و سپاس برای خداست، و سلام بر بندگانش، آنان که برگزید.

 

 

 

8 . مهم ترین پیام پیامبران الهی، توحید و خدا پرستی بوده است. پیامبر ما هم به سان دیگر پیامبران پایه و شالوده دعوتش یکتاپرستی بود و سعی می کرد تصویر درستی از توحید ذات و صفات و افعال به بشر ارائه دهد، و به دور از خرافات و پندارها، توحید ناب و خالص را تبیین کند. در قرآن کریم آیاتی که مربوط به توحید است از آیات دیگر بیشتر است. هر بار که مردم نادان برای کجروی خود بهانه ای می تراشند و بر پایه اندیشه های جاهلی، اعتراض می کنند پیامبر با صبر و سعه صدر به آنان پاسخ سنجیده می دهد. یک بار پس از پاسخ به آنان به فرمان الهی چنین می گوید:

 

الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذ وَلَداً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی المُلْکِ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌ مِنَ الذُّلِّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیراً؛[10]

 

حمد و سپاس خدایی راست که فرزندی نگرفته و در حکومت شریکی برای او نیست، و هم پیمانی برای یاری او در مشکلات نیست (چرا که احتیاج ندارد) و بزرگ دار او را برترین بزرگ داشتن.

 

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «آیه عزّت را بسیار بخوانید.» پرسیدند: آیه عزت کدام است؟ فرمود: «الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذ وَلَداً...»

 

 

9 . پیامبر ما در راه ابلاغ پیام الهی، از ناکسان آزار بسیار دید. و هر گاه که فشار روحی و روانی و تبلیغاتی دشمن اوج می گرفت، خداوند پیامبرش را دل داری و روحیه می داد.

 

در صلح حدیبیه به هنگام نوشتن صلحنامه، یکبار به گاه نوشتن بسم اللّه الرحمن الرحیم در آغاز صلحنامه، و بار دیگر به وقت نوشتن کلمه «رسول اللّه » درپی نام آن حضرت، قریشیان اعتراض کردند و نتیجه آن شد که به جای بسم اللّه الرحمن الرحیم، باسمک اللهمّ بنویسند، همان طور که در جاهلیت می نوشتند، ولقب «رسول اللّه » را هم از پی نام آن حضرت حذف کنند. از آن جا که این دشمنی و عناد آنان روحیه پیامبر را می آزرد خداوند برای حمایت و دلداری به آن حضرت فرمود بگو:

 

هوَ رَبّی لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ مَتابِ؛[11]

 

او پروردگار من است، به جز او خدایی نیست، بر او توکل کردم و به سوی او باز می گردم.

 

 

 

10 . یکی از تعلیمات خدا به پیامبرش حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم این است که بگو:

 

إِنَّ صَلاتی وَنُسُکی وَمَحْیایَ وَمَماتی للّه ِِ رَبِّ العالَمینَ؛[12]

 

به درستی که نماز من، عبادات من، زندگی من و مرگ من برای خداوند است که پروردگار جهان هاست.

 

 

 

11 . پیامبر ما از منافقان رنج بسیار دید؛ آنان که به زبان تظاهر به اسلام می کردند و در دل اعتقاد به آن نداشتند بلکه درپی کارشکنی و شیطنت و عیب جویی بودند. خداوند هم از درون و شیوه آنان، پیامبرش را آگاه می کرد. به همین سبب درجای جای قرآن کریم از منافقان و کج رفتاری آنان یاد می شود. آنان که می دیدند از گفت و گوها و محفل آنان، پیامبر خبردار می شود، به جای اصلاح کار و برنامه خود و آمدن به راه راست، شیوه خود را عوض کردند و این بار با زبان ایما و اشاره پیام های خود را به یکدیگر می رساندند. این بار هم خداوند پیامبرش را از روش آنان آگاه ساخت و ضمن تجلیل از آن حضرت به وی فرمود: در برخورد با چنین مشکلات بگو:

 

حَسْبِیَ اللّه لا إِلهَ إلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ العَرْشِ العَظیم؛[13]

 

خداوند مرا بس است، به جز او خدایی نیست، بر او توکل کردم، او که صاحب عرش عظیم است.

 

 

پیامبر گرامی فرمود: «هر کس صبح و شب هفت بار این دعا را بخواند خداوند کارهای مهمش را کفایت کند.»[14]

 

عبداللّه بن عباس گوید: «این دعای ابراهیم علیه السلام بود هنگامی که او را در آتش افکندند، و دعای حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم هنگامی که دشمنان علیه آن حضرت گرد آمدند.»[15]

 

 

 

12 . در قرآن کریم گاهی ملاحظه می شود دعاهایی را خداوند به پیامبرش یاد می دهد. گرچه در این نوع جملات طرف خطاب حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم است، اما از آن جا که پیامبر برای همگان اسوه و الگوست، پیداست که این گونه خطاب ها شامل حال دیگران نیز می شود.

 

یکی از آموزش های خدای متعال به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم این دعاست:

 

قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ المُلْکِ تُؤْتِی المُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَتَنْزِ عُ المُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُوَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الخَیْرُإِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ * تُولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهارِ وَتُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَتُخْرِجُ الحَیَّ مِنَ المَیِّتِ وَتُخْرِجُ المَیِّتَ مِنَ الحَیِّوَتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ؛[16]

 

ای محمد، بگو بارالها، صاحب حقیقی حکومت تویی، به هر که خواهی حکومت دهی و از هر که خواهی باز ستانی، هر که خواهی عزیز و گرامی داری و هر که را خواهی ذلیل و پست گردانی، تمام خیرات به دست تواست، به درستی که تو بر هر چیز توانایی. شب را در روز فرومی بری و روز را درشب فرومی بری، زنده را از مرده برآوری و مرده را از زنده خارج سازی، و هر که را خواهی بی شمار روزی می دهی.

 

 


[1].زمر (39) آیه 46.

[2].انبیاء (21) آیه 112.

[3].مؤمنون (23) آیه 118.

[4].طه (20) آیه 114.

[5].تفسیر صافی، ج3، ص322.

[6].اسراء (17) آیه 80.

[7].تفسیر صافی، ج3، ص212.

[8].شوری (42) آیه 10.

[9].نمل (27) آیه 59.

[10].اسراء (17) آیه 111.

[11].رعد (13) آیه 30.

[12].انعام (6) آیه 162.

[13].توبه (9) آیه 129.

[14].لکل دعاء فی القرآن قصة وإجابة، ص 69.

[15].لکل دعاء فی القرآن قصة وإجابة، ص 69.

[16].آل عمران (3) آیات 26 27.

منابع: به نقل از پايگاه اطلاع رساني حوزه



:: موضوعات مرتبط: قرآن , نيايش ,
:: برچسب‌ها: قرآن , نيايش , دعا , حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم , عبادات اسلامی , دعا و مناجات , دعا در قرآن و روایات , دعا در قرآن , دعای پیامبران اولو العزم در قرآن , دعاهایی که خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم آموزش داد , دعاهای حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم در قرآن ,
|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
دعای حضرت عیسی علیه السلام در قرآن

در دعای پیشین گفتیم وقتی که عیسی علیه السلام کفر و لجاجت بنی اسرائیل را دید از میان مردم یاورانی طلبید. حواریون اعلام کردند: مایاوران الهی هستیم و تو را در برابر کافران یاری می دهیم. اما اینان نیز به راحتی عیسی را همراهی نمی کردند، بلکه سخنان و خواسته های ناروایی داشتند. یکی از خواسته های آنان مائده آسمانی بود. عیسی به آنان گفت: «اگر به راستی ایمان آورنده اید از خدا پروا کنید و بهانه جویی نکنید.» آنان گفتند: ما می خواهیم از مائده آسمانی بخوریم تا قلب ما به پیام و پیامبری تو اطمینان یابد و بدانیم تو با ما صادقانه سخن می گویی. در این هنگام عیسی علیه السلام دست به دعا برداشت و چنین گفت:

 

اللّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عِیداً لاِءَ وَّ لِنا وَآخِرِنا وَآیَةً مِنْکَ وَارْزُقْنا وَأَنْتَ خَیْرُ الرّازِقِینَ؛[1]

 

بارالها، پروردگارا! برما مائده آسمانی فرو فرست تا برای اول و آخر ما عید شود، و نشانه ای از تو باشد، و ما را روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی.

 

 

 

خداوند در پاسخ فرمود: «من آن را بر شما فرو می فرستم، هر کدام از شما، پس از این معجزه باز هم کفر ورزد او را به گونه ای عذاب کنم که هیچ کس از جهانیان را بدان گونه عذاب نکنم.»

 

 


[1]. مائده (5) آیه 114.

منابع: به نقل از پايگاه اطلاع رساني حوزه



:: موضوعات مرتبط: قرآن , نيايش ,
:: برچسب‌ها: قرآن , نيايش , دعا , حضرت عيسي علیه السلام , عبادات اسلامی , دعا و مناجات , دعا در قرآن و روایات , دعا در قرآن , دعای پیامبران اولو العزم در قرآن , دعای حضرت عیسی علیه السلام در قرآن ,
|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
دعاهای حضرت ابراهیم علیه السلام در قرآن

1 . حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از پیامبران بزرگ الهی است. او از برجستگان دعوت به توحید در طول تاریخ و پدر بسیاری از پیامبران است.

 

در زمانی برانگیخته شد که مردم سخت در بت پرستی بودند و بت های گونه گون را پرستش و احترام می کردند. آن حضرت با مردم گفت وگو می کرد و بی خاصیّتی و پوچی بت ها را برای آنان شرح می داد. آنان در برابر سخنان حکیمانه ابراهیم خلیل علیه السلام یک حرف داشتند و آن این بود که: «پدران ما این گونه می کردند و ما هم به راه آنان می رویم.»

 

ابراهیم گفت: «خدا آن است که پروردگار هستی است. او که مرا آفرید و هدایتم می کند. او که مرا طعام و نوشیدنی می دهد و هر گاه بیمار شدم شفایم می دهد. او که مرا می میراند و سپس زنده می کند. او که امیدوارم در روز قیامت گناه مرا بیامرزد.»

 

سپس ابراهیم دست به دعا برداشت و گفت:

 

رَبِّ هَبْ لی حُکْماً وَأَلْحِقْنی بِالصّالِحینَ * وَاجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فی الآخِرینَ * وَاجْعَلْنی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعیمِ * وَاغْفِرْ لأَبی إِنَّهُ کانَ مِنَ الضّالّینَ * وَلا تُخْزِنی یَومَ یُبْعَثُونَ؛[1]

 

بارالها، به من حکمت ده و مرا به نیکوکاران بپیوند. و نام نیک مرا در امت های بعدی قرارده. و مرا از وارثان بهشت نعیم قرارده. و پدرم را بیامرز چرا که از گمراهان بود و در روز قیامت مرا رسوا مساز.[2]

 

 

 

2 . اسوه و الگو در سازندگی یا نابودی شخصیت انسان نقش حیاتی دارد. قرآن کریم که کتاب سازندگی و تربیت انسان هاست به این مهم بسیار پرداخته است. یاد انسان های بزرگ چون پیامبران و دیگر شخصیت های مثبت، و نیز یاد افراد گمراه و بد فرجام، به منظور عبرت گرفتن و سر مشق یافتن، در قرآن کریم آمده است.

 

کلمه «اُسوه» سه بار در قرآن مجید به کار رفته است: یک بار درباره پیامبر اسلام[3]، یک بار در مورد حضرت ابراهیم و مؤمنان همراه[4]، و نوبت سوم درباره یاوران حضرت ابراهیم علیه السلام .[5]

 

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «ابراهیم و یاران او، اسوه ای نیکو برای شمایند. هنگامی که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به غیر خدا می پرستید بیزاریم و راه شما را رد می کنیم و بین ما و شما دشمنی و کینه همیشه خواهد بود، تا آن گاه که به خداوند بی شریک ایمان آورید. مگر سخن ابراهیم که به پدرش گفت: من به زودی برای تو استغفار می کنم و عذاب الهی را از تو نمی توانم بگردانم.»

 

 

دعای ابراهیم و یارانش این بود:

 

رَبَّنا عَلَیکَ تَوَکَّلْنا وَإِلَیْکَ أَنَبْنا وَإِلَیْکَ المَصیرُ * رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذینَ کَفَروُا وَاغْفِرْ لَنا رَبّنا إنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ؛[6]

 

بارالها، بر تو توکل کردیم و به فرمان تو بازگشتیم و بازگشت به سوی تو است. بارالها، ما را برای کافران هدف قرارمده و ما را بیامرز؛ به درستی که تو توانا و حکیمی.

 

 

امام صادق علیه السلام در تفسیر «رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذینَ کَفَروُا» فرمود:

 

در گذشته تمام افراد با ایمان فقیر بودند (و زیرفشار و اذیت و آزار کافران به سر می بردند) و تمام کافران ثروتمند بودند، تا آن که ابراهیم علیه السلام آمد و این چنین دعا کرد: رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذینَ کَفَروُا. آن گاه خداوند در میان مؤمنان ثروت و فقر قرارداد و در میان کفار نیز ثروت و فقر قرارداد.[7]

 

 

3 . بحث و گفت و گوی ابراهیم علیه السلام بابت پرستان بی نتیجه ماند. چرا که هرچه ابراهیم با آنان به سخن می نشست آنان بیشتر بر گمراهی خود اصرار می ورزیدند.

 

ابراهیم با خود گفت: شاید اجرای یک صحنه آنان را هشیار کند. در یک روز عید که همه مردم از شهر خارج شده و به گشت و گذار و تفریح رفته بودند ابراهیم وارد بتخانه شد، تبر را به دست گرفت و همه بت ها را شکست و تنها بت بزرگ را سالم گذارد. تبر را به دوش بت بزرگ نهاد و از بتکده خارج شد. مردم از گلگشت و تفریح بازگشتند، به سوی بت های خود رفتند و آنها را شکسته یافتند. با تفحّص و جست و جو دریافتند که این کار، کار ابراهیم است.

 

از ابراهیم بازجویی کردند. ابراهیم در پاسخِ آنان گفت: «بت بزرگ دست به چنین کاری زده است؟!»

 

ابراهیم این سخن را به این منظور گفت که شاید آنها به خود آیند و بنگرند بت که سخن نمی گوید و فهم و شعور ندارد و نمی تواند ضرر را از خود دور کند و به دیگران آسیبی برساند، چگونه می تواند خدای هستی باشد؟

 

اما این صحنه هم ذهن بسته آنان را بیدار نکرد و تقلید کور کورانه از پدران نادان خود را براندیشه و تفکّر ترجیح دادند.

 

از این رو، آتشی عظیم افروختند و ابراهیم را در آن پرتاب کردند. اما اراده حق تعالی این چنین بود که ابراهیم سالم بماند؛ چرا که هنوز دوره هایی از مأموریتش برای هدایت و ارشاد خلق و ساختن کعبه اجرا نشده بود.

 

ابراهیم که دعوت و تبلیغ را در آن سرزمین بی ثمر دید، از میان آن مردم بیرون رفت و گفت: «من از این سرزمین به جایی که پروردگارم بخواهد می روم، او مرا هدایت می کند.» آن گاه رو به سوی سرزمین فلسطین نهاد.

 

ابراهیم که پس از سال ها ازدواج و رسیدن به سنّ پیری هنوز فرزندی نداشت، دست به دعا برداشت و گفت:

 

رَبِّ هَبْ لی مِنَ الصّالِحینَ؛[8]

 

بارالها، از نیکو کاران (فرزندی) به من عطا کن.

 

 

خداوند هم به او بشارت داد که دعایت مستجاب شد و پسری بردبار به تو خواهم داد و به زودی اسماعیل به دنیا چشم گشود.

 

 

4 . پس از آن که ابراهیم علیه السلام به فلسطین هجرت کرد، خداوند به او و هاجر، اسماعیل را عطا کرد. اما بر اثر اصرار ساره مجبور شد که اسماعیل و مادرش هاجر را به سرزمین دیگر برد. ابراهیم و هاجر و اسماعیل رفتند تا به مکه رسیدند و به راهنمایی جبرئیل همان جا توقف کردند. ابراهیم سایبانی برپا کرد و خانواده اش را در آن پناه داد و خود به سوی فلسطین بازگشت.

 

اراده الهی اینچنین تعلق گرفته بود که ابراهیم از ساره هم فرزند داشته باشد.

 

پس ساره به اسحاق باردار شد. اسماعیل و مادرش در مکه، و اسحاق و مادرش در فلسطین به سر می بردند و ابراهیم خلیل هم بین این دو سرزمین در رفت و آمد بود. فلسطین جای خوش آب و هوا و سرزمین حاصلخیز بود. اما در مکّه نه آب بود و نه گیاه، نه درخت و نه زمین هموار.

 

ابراهیم که به فرمان الهی در چنان جای کوهسار و خشک و بی آب و گیاه، خانواده اش را مسکن داده بود دلش شکست و حالش دگرگون شد دست به دعا برداشته گفت:

 

رَبِّ اجْعَلْ هذا البَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ * رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ * رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ * رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَما نُعْلِنُ وَما یَخْفی عَلی اللّهِ مِنْ شَی ءٍ فِی الأَرضِ وَلا فِی السَّماءِ * الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلی الکِبَرِ إِسْمعِیلَ وَ إِسْحقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ * رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ * رَبَّنا اغْفِرْ لِی وَلِوالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الحِسابُ؛[9]

 

بارالها، این سرزمین را امنیت ده و من و پسرانم را از پرستش بت ها دوردار. بارالها، بت پرستان بسیاری از مردم را گمراه کردند، پس هر که مرا پیروی کرد از من است و هر کس نا فرمانی من کرد پس تو آمرزنده مهربانی. بارالها، من برخی از فرزندانم را در سرزمین بدون زراعت مکه نزد خانه محترم تو ساکن کردم، تا نماز را به پا دارند. پس دل های جمعی از مردم را میل و محبّت آنان ده، و از میوه ها آنان را روزی ده، باشد که شکر گزارند. بارالها، آنچه ما مخفی یا آشکار کنیم تو می دانی، و هیچ چیز در آسمان و زمین بر تو پوشیده نیست. حمد برای خداست که به سنّ پیری اسماعیل و اسحاق را به من بخشید، همانا پروردگارم شنونده دعاست. بارالها، من و بعضی از فرزندانم را بر پادارنده نماز قرارده، بارالها، دعای مرا بپذیر. بارالها، بیامرز مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزی که حساب برپا می شود.

 

 

 

5 . انتخاب مکه برای سکونت اسماعیل و هاجر به فرمان خدا بود و ابراهیم به این منزلگه رضا داد. لیکن مکّه جای آبادی نبود و میوه و حبوبات در آن تولید نمی شد. این است رمز این که ابراهیم بازهم دعا می کند و می گوید:

 

رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً ءامِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ ءامَنَ مِنْهُمْ بِاللّه ِ وَالیَوْمِ الآخِرِ؛[10]

 

بارالها، این سرزمین را امن قرارده و اهل آن را از میوه ها روزی ده؛ مردمی که ایمان به خدا و روز قیامت آورند.

 

 

خداوند متعال هم به دعای ابراهیم پاسخ مثبت داد و گفت: «هرکس کفرورزد مدتی کوتاه در این دنیا او را بهره دهم و آن گاه او را به سوی عذاب جهنّم کشانم که بدجایی است.»

 

امام باقر علیه السلام فرماید: «بر اثر این دعاست که میوه ها از سرزمین های دیگر به سوی مکه برده می شود.»[11]

 

 

6 . اسماعیل در مکه بالید و برآمد، و ابراهیم بین مکه و فلسطین در رفت و آمد بود. خانه کعبه اولین عبادتگاه در روی زمین و از دیر باز محل پرستش خدای متعال و راز و نیاز با او بوده است. لیکن دیرزمانی بود که ویران شده و از یادها رفته بود. ابراهیم به فرمان الهی مأمور تجدید بنای کعبه شد. او با کمک اسماعیل به این مأموریت پرداخت. پایه ها بالا رفت و خانه حق برای طواف کنندگان و عبادت کنندگان مهیا شد.

 

ابراهیم و اسماعیل دست به دعا برداشتند:

 

رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ * رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَأَرِنا مَناسِکَنا وَتُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ * رَبَّنا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ العَزِیزُ الحَکِیمُ؛(12)

 

بارالها، از ما بپذیر؛ تو شنوا و دانایی.

 

 

بارالها، ما دورا تسلیم خود قرارده و از فرزندان ما نیز تسلیم امر تو باشند، عبادات ما را به ما بیاموز و توبه ما را بپذیر، تو توبه پذیر مهربانی.

 

بارالها، در میان فرزندان ما پیامبری برگزین که آیات تو را بر مردم بخواند و کتاب وحکمت به آنان آموزد و آنها را تزکیه کند؛ همانا تو عزیز و حکیمی.

 

 


[1].شعراء (26) آیات 83 87 .

[2].پدران پیامبران مشرک و بت پرست نبوده اند. در عربی به پدر و نیز به عمو (که سرپرستی فرزند برادرش را به عهده دارد) «أب» گفته می شود. آزر بت تراش و بت پرست، عموی ابراهبم علیه السلام بود که سرپرستی او را عهده دار بود.

[3].احزاب (33) آیه 21.

[4].ممتحنه (60) آیه 4.

[5].ممتحنه (60) آیه 6.

[6].ممتحنه (60) آیات 4 و5.

[7].صافی، ج5، ص163.

[8].صافّات (37) آیه 100.

[9].ابراهیم (14) 35 41.

[10].بقره (2) آیه 126.

[11].بقره (2) آیات 127 129.

منابع: به نقل از پايگاه اطلاع رساني حوزه



:: موضوعات مرتبط: قرآن , نيايش ,
:: برچسب‌ها: قرآن , نيايش , دعا , حضرت ابراهيم علیه السلام , عبادات اسلامی , دعا و مناجات , دعا در قرآن و روایات , دعا در قرآن , دعای پیامبران اولو العزم در قرآن , دعاهای حضرت ابراهیم علیه السلام در قرآن ,
|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
دعاهای حضرت نوح علیه السلام در قرآن

1 . نوح، یکی از پیامبران الهی بود که عمری دراز یافت به گونه ای که عمر او ضرب المثل شده است.

 

نوح مردم را به خدا پرستی و معرفت فرا می خواند و از بت پرستی و جهالت باز می داشت. مردم که با عقاید پدران خویش خو گرفته بودند و از اندیشه و تفکر به دور بودند نوح را تهدید کردند که «ای نوح اگر از کارت دست برنداری تو را سنگباران می کنیم.»

 

نوح دست به دعا برداشت و گفت:

 

رَبِّ إِنَّ قَوْمی کَذَّبُونِ * فافْتَحْ بَیْنی وَبَیْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ المُؤمِنینَ؛[1]

 

پروردگارا، قوم من مرا تکذیب کردند. بین من و آنان داوری کن، و مرا و کسانی که با من ایمان آورده اند از دست آنان نجات بخش.

 

 

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «ما نوح و همراهان او را نجات دادیم و دیگران را غرق کردیم.»

 

 

2 . در قرآن کریم یک سوره به نام حضرت نوح آمده است و تمام این سوره مربوط به داستان آن حضرت است. خدای متعال می فرماید: «ما نوح را به سوی قومش فرستادیم پیش از آن که عذاب دردناک به سراغشان آید. او به مردم گفت: من شما را هشدار می دهم، خدا را بپرستید و تقوای الهی را پیشه گیرید و مرا اطاعت کنید. اگر چنین کنید خداوند شما را می آمرزد واجل شما را به تأخیر می اندازد.»

 

این پیام و تبلیغ، مردم را بیدار نکرد و به همین سبب نوح از سرِ درد با خداوند چنین گفت: «بارالها، شب و روز مردم را دعوت کردم و هرچه بیشتر فراخواندم مردم بیشتر گریزان شدند، هر گاه آنان را به آمرزش تو دعوت می کنم انگشت به گوش می کنند، لباس بر سر می کشند تا پیام مرا نشنوند و بر کردار خود اصرار می ورزند. به طور علنی و پنهانی آنان را خواندم و گفتم از پروردگارتان طلب آمرزش کنید چرا که او آمرزنده است. اوست که باران بر شما فرو می فرستد و اموال و پسران به شما می دهد و باغ ها و نهرها برایتان فراهم می آورد.»

 

نوح سپس آیات و نشانه های حق تعالی را در عالم آفرینش برایشان باز گو کرد. اما باز هم بیدار نشدند و به یکدیگر سفارش می کردند که از بت های خود دست برندارید. آنان در گناهان غوطه ورشدند و سرانجام اهل جهنم گشتند.

 

در این هنگام نوح دست به دعا برداشت و به پروردگار عرضه داشت:

 

رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الأَرْضِ مِنَ الکافِرِینَ دَیّاراً * إِنَّک َ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَک َ وَلا یَلِدُوا إِلاّ فاجِراً کَفّاراً * رَبِّ ا غْفِرْ لِی وَلِوالِدَیَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمناً وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِناتِ وَلا تَزِدِ الظّالِمِینَ إِلاّ تَباراً؛[2]

 

بارالها، از کافران برروی زمین هیچ کس باقی نگذار. اگر آنان را رهاکنی بندگان تو را گمراه می کنند و به جز تبه کارِ کافر فرزندی نیاورند. بارالها، مرا و پدر و مادرم و هر مؤمنی را که به خانه ام وارد شود و همه مردان و زنان با ایمان را بیامرز و بر نابودی ستمگران بیفزا.

 

 

 

3 . خداوند در سوره قمر می فرماید: «در دوران گذشته قوم نوح بنده ما را تکذیب کردند و گفتند او دیوانه و جن زده است.» نوح هم دست به دعا برداشت و خداوند را خواند و چنین گفت:

 

أَنّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ؛[3]

 

بارالها، من در هدایت مردم شکست خوردم؛ تو خود مرا یاری فرما.

 

 

 

4 . در سوره مؤمنون آمده است: «ما نوح را به سوی قومش فرستادیم. او به مردم گفت: ای قوم من، خداوند را بپرستید، به جز او برای شما خدایی نیست، آیا پروا نمی کنید؟»

 

گروه کافران گفتند: «نوح چون شما بشر است که می خواهد بر شما برتری جوید؛ اگر خداوند می خواست پیامبری بفرستد فرشتگانی را به پیامبری می فرستاد، نوح دیوانه است.»

 

در این هنگام نوح دست به دعا برداشت و گفت:

 

رَبِّ انْصُرْنی بِما کَذَّبُونِ؛[4]

 

بارالها، در برابر تکذیب این مردم مرا یاری کن.

 

 

خداوند می فرماید: «به نوح وحی کردیم که زیر نظر و راهنمایی ما کشتی بساز، و هرگاه فرمان رسید و آب از تنور فوران کرد از هر یک از حیوانات دو عدد و خانواده ات را سوار بر کشتی کن، و هرگاه تو وهمراهان در کشتی مستقر شدید بگو:

 

اَلْحَمْدُ للّه ِِ الَّذی نَجّینا مِنَ الْقَوْمِ الظالمِینَ * وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنی مُنْزَلاً مُبارَکاً وَأنْتَ خَیْرُ المُنْزِلینَ؛[5]

 

حمد برای خدایی است که ما را از دست ستمکاران نجات داد. و بگو: بارالها، مرا در منزلگاهی مبارک جای ده، [زیرا] تو بهترین فرود آورندگانی.»

 

 

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم به حضرت علی علیه السلام فرمود: «ای علی، هرگاه در جایی منزل کردی بگو: اللّهمّ أنزِلنی مُنْزَلاً مبارَکاً وأنت خیر المنزِلین؛ چرا که خیر و خوبی آن منزل روزی تو می شود و شرّ و بدیِ آن از تو دور می شود.»[6]

 

در حدیث «أربع مائة» که علی علیه السلام چهارصد سخن کوتاه و نغز در آداب زندگی و بندگی برای یارانش بیان فرمود، آمده است: «هر گاه جایی منزل کردید بگویید: اَللّهُمَّ أَنْزِلْنَا مُنْزَلاً مُبَارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ المُنْزِلِینَ.»[7]

 

 

 

5 . نوح 950 سال در میان مردم تبلیغ یکتاپرستی و پاکی و درستی کرد. اما ده قرن تبلیغ و دعوت، آن مردم خفته جاهل را بیدار نکرد و به هوش نیاورد، و از آن همه بذر توحید و خداپرستی به جز بسیار اندک در دل سخت تر از سنگ آنان جوانه نزد و به بار ننشست. افزون بر آن، پیامبر الهی را به باد استهزا می گرفتند و تهمت هایی که خود شایسته آن بودند به او می بستند و مؤمنان همراه او را مردمانی پست می خواندند... .

 

با چنین پیشینه عصیان و تبه کاری است که به فرمان الهی از آسمان باران شدیدی باریدن می گیرد و از جای جای زمین چشمه ها می جوشد و سیل و طوفان همه جا را فرا می گیرد.

 

نوح که از پیش آماده چنین شرایطی است؛ به مؤمنان و همراهان خود می گوید تا بر کشتیی که به دست خود او ساخته شده است، سوار شوند. نوح به هنگام سوار شدن بر کشتی می گوید:

 

بِسْمِ اللّه ِ مَجْریها وَمُرْسیها إِنَّ رَبّی لَغَفُورٌ رَحیم؛[8]

 

به نام خداست حرکت و توقف کشتی؛ به درستی که پروردگارم آمرزنده و مهربان است.

 

 

در این هنگام، آب از آسمان و زمین به هم می پیوندد و همه جارا فرا می گیرد و همه نابکاران سیه روز را در کام خود فرو می کشد. در حالی که نوح و همراهانش بر کشتی نجات سوارند و بر سطح آب در حرکتند. وقتی که آب همه جارا فرا گرفت و همه گمراهان لجوج را به کام مرگ کشید، فرمان الهی بر توقف باران و جوشش زمین صادر می شود و کشتی نوح بر کوه «جودی» آرام می یابد. در این میانه، نوح که پسر نادرستش را در میان غرق شدگان می بیند دست به دعا بر می دارد و می گوید:

 

رَبِّ إِنَّ ابْنی مِنْ أَهْلی وَإِنَّ وَعْدَکَ الحَقُّ وَأَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمینَ؛[9]

 

بارالها، پسرم از خانواده من است (و تو وعده داده بودی که خانواده مرا نجات دهی) و وعده تو حق است و تو احکم الحاکمین هستی.

 

 

خداوند فرمود: «ای نوح، او از خاندان تو نیست، او ناشایست است، آنچه را که به آن آگاهی نداری از من مخواه، من تو را پند می دهم، مبادا از جاهلان باشی.»

 

نوح به خود آمد و گفت:

 

رَبِّ إِنّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لی بِهِ عِلْمٌ، وَإِنْ لا تَغْفِرْ لی وَتَرْحَمْنی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرینَ؛[10]

 

بارالها، من به تو پناه می برم از این که چیزی را که به آن آگاهی ندارم از تو بخواهم، اگر مرا نیامرزی و به من رحم نکنی از زیان کاران خواهم بود.

 

 


[1].شعراء (26) آیات 117 و118.

[2].نوح (71) آیات 26 28.

[3].قمر (54) آیه 10.

[4].مؤمنون (23) آیه 26. همین جمله در همین سوره در آیه 39 از زبان پیامبر دیگر آمده است و نام او به صراحت ذکر نشده است. بعضی آن پیامبر را هود «پیشوای قوم عاد»، و بعضی دیگر صالح «پیامبر قوم ثمود» می دانند.

[5].مؤمنون (23) آیات 28 و 29.

[6].تفسیر صافی، ج3، ص399.

[7].خصال، ص634.

[8].هود (11) آیه 41.

[9].هود (11) آیه 45.

[10].هود (11) آیه 47.

منابع: به نقل از پايگاه اطلاع رساني حوزه



:: موضوعات مرتبط: قرآن , نيايش ,
:: برچسب‌ها: قرآن , نيايش , دعا , حضرت نوح علیه السلام , عبادات اسلامی , دعا و مناجات , دعا در قرآن و روایات , دعا در قرآن , دعای پیامبران اولو العزم در قرآن , دعاهای حضرت نوح علیه السلام در قرآن ,
|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
دعاهای حضرت موسی علیه السلام در قرآن

1 . یکی از داستان های بلند قرآن کریم، داستان موسی و فرعون است. خوابگزاران و منجّمان به فرعون می گویند: به زودی فرزندی به دنیا می آید که تاج و تخت تو را نابود می سازد. با این خبر وحشتناک، فرعون دست به کار می شود تا موسی به عرصه هستی قدم نگذارد. اما به خواسته الهی و علی رغم خواسته فرعون، موسی به دنیا چشم گشود و به اعجاز الهی در دامن خود فرعون بالید و بزرگ شد و آن گاه که جوانی نیرومند شد خداوند به او علم و حکمت داد.

 

موسی، یک روزِ خلوت داخل شهر شد. دید دو نفر در حال نزاع و نبرد هستند و یکی از آنان از پیروان اوست. آن که پیرو موسی بود موسی را به کمک خواست. موسی به یاری او شتافت و بر اثر ضربه موسی، خصم از پا در آمد. در این هنگام، موسی منقلب شد و دست به دعا برداشت و گفت:

 

رَبِّ إِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْ لی؛[1]

 

بارالها، من برخود ستم کردم، مرا بیامرز.

 

 

خداوند هم او را آمرزید.

 

موسی باز هم دعا کرد و گفت:

 

رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَ فَلَنْ أَکونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ؛[2]

 

خداوندا، به خاطر نعمتی که به من دادی هیچ گاه پشتیبان گنه کاران نخواهم بود.

 

 

صبح روز بعد موسی با بیم و هراس در شهر گردش می کرد. دید مرد دیروزی، امروز هم با کسی درگیر است. باز هم موسی را به کمک خواست. طرف مقابل به موسی رو کرد و گفت: آیا می خواهی مرا بکشی آن چنان که دیروز دیگری را کشتی! تو زورگویی نه مصلح!

 

از آن طرف شهر مردی سر می رسد و می گوید: ای موسی! سران گرد آمده اند و برای کشتن تو نقشه می کشند، هر چه زودتر از شهر خارج شو!

 

موسی با احتیاط و مراقبت از شهر بیرون شد و چنین دعا کرد:

 

رَبِّ نَجِّنی مِنَ القَوْمِ الظّالِمینَ؛[3]

 

پروردگارا مرا از گروه ستمکار نجات ده.

 

 

موسی سپس رو به سوی مَدْیَن، شهر شعیب پیامبر، گذارد و به راه افتاد و گفت:

 

عَسی رَبّی أَنْ یَهْدِیَنی سَواءَ السَّبیلِ؛[4]

 

امیدوارم پروردگارم مرا به بهترین راه هدایت کند.

 

 

 

2 . موسی به شهر مدین رسید. در بیرون شهر مردمی را دید که در کنار چاهی جمع شده اند و از آن آب می کشند و گوسفندان خود را سیراب می کنند. موسی دید دو زن دورتر ایستاده اند و در انتظارند. به نزد آنان رفت و پرسید: چرا این جا ایستاده اید؟ آن دو در جواب گفتند: وقتی که چوپان ها از چاه آب کشیدند و گله خود را آب دادند و دور شدند ما سر چاه می آییم، آب می کشیم و گوسفندان خود را سیراب می کنیم.

 

موسی از سر وظیفه الهی و نوع دوستی، به سر چاه آمد، برای آنان آب کشید و گوسفندان آنان را سیراب کرد. آنان به راه افتادند و زودتر از هر روز به خانه رسیدند.

 

موسی که در مدین غریب بود و راه به جایی نمی برد، به زیر سایه درختی رفت تا بیاساید و خستگی راه از تن به در کند و چون امکانات و آذوقه نداشت دست به دعا برداشت این چنین خدا را خطاب کرد:

 

رَبِّ إِنّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ؛[5]

 

بارخدایا، من به هر آنچه بر من فرو فرستی محتاجم.

 

 

دعای موسی مستجاب شد.دختران شعیب که زودتر از هرروز به خانه برگشته بودند ماجرای یاری جوانی ناشناس را برای پدر بازگفتند.

 

پدر یکی از آنان را به دنبال موسی فرستاد تا او را بیاورد. موسی به خانه شعیب آمد. از او پذیرایی کردند و چون توانایی و درستی و امانت او را دیدند او را به گرمی پذیرفتند. موسی داماد شعیب و صاحب همسر و زندگی شد.

 

گرچه در برخی روایات آمده است موسی در آن هنگام که این دعا را کرد به نانی محتاج بود، اما این دعا مخصوص نان و خوراکی نیست بلکه برای همه احتیاجات به کار می آید. دلیلش این است که موسی پس از این دعا صاحب همه چیز شد.

 

 

3 . موسی مدتی را که با شعیب عهد بسته بود در مدین بماند و سپس با خانواده و گله و دارایی خود رو به سوی وطن آورد تا به طور سینا رسید. در آن جا، نوری از دور پدیدار شد. به سوی آن رفت تا برای گرم شدن همراهان از آن شعله ای برگیرد. آن نور حق تعالی بود که بر درختی تجلّی کرده بود. در آن جا بزرگ ترین حادثه زندگانی موسی که رسالت اوست رخ می نماید. موسی پیامبر شد و معجزه هم، که دلیل صدق ادعای وی بود، به او اعطا شد.

 

سر آغاز مأموریت او، رفتن به دربار فرعون و هشدار و انذار و دعوت او به سوی خداوند متعال اعلام شد.

 

در این هنگام که موسی مأموریت را دشوار یافت به در گاه الهی رو کرد و گفت:

 

رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی * یَفْقَهُوا قَوْلِی * وَاجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی * هرُونَ أَخِی * اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی * کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً * وَنَذکُرَکَ کَثِیراً * إِنَّکَ کُنْتَ بِنا بَصِیراً؛[6]

 

بارالها، سینه ام را گشاده دار. مأموریتم را برایم آسان کن. گره از زبانم بگشا. تا سخنم را بفهمند. از خاندانم برایم یاوری قرارده. که هارون برادرم باشد. پشتم را به او محکم کن. و او را در مأموریتم شریک کن. تا تو را تسبیح بسیار گوییم و بسیار تو را یاد کنیم. به درستی که تو با خبر و بینا بر احوال مایی.

 

 

خدای متعال پاسخ داد: «ای موسی خواسته ات را بر آورده ساختم.»

 

سپس خداوند شیوه برخورد با فرعون را اینچنین به موسی و هارون آموخت:

 

«به سوی فرعون روید؛ چرا که او راه طغیان در پیش گرفته است، به نرمی با او سخن گویید، شاید به خود آید یا بترسد.» موسی و هارون گفتند:

 

رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنا اَوْ أَنْ یَطْغی؛[7]

 

بارالها،ما می ترسیم بر ما ستم کند یا راه طغیان و نافرمانی پیش گیرد.

 

 

خداوند پاسخ داد: «نترسید، من با شمایم، آنچه پیش آید می شنوم و می بینم.»

 

 


[1].قصص (28) آیه 16.

[2].قصص (28) آیه 17.

[3].قصص (28) آیه 21.

[4].قصص (28) آیه 22.

[5].قصص (28) آیه 24.

[6].طه (20) آیات 25 35.

[7].طه (20) آیه 45.

منابع: به نقل از پايگاه اطلاع رساني حوزه



:: موضوعات مرتبط: قرآن , نيايش ,
:: برچسب‌ها: قرآن , نيايش , دعا , حضرت موسی علیه السلام , عبادات اسلامی , دعا و مناجات , دعا در قرآن و روایات , دعا در قرآن , دعای پیامبران اولو العزم در قرآن ,
|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :

ابزار پرش به بالا