close
تبلیغات در اینترنت
حج من تو بودی...

حج من تو بودی...

 ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود.

 با كاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای مركبی

 نداشت پیاده سفر كرده و خدمت دیگران میكرد .

تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت

 در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید

 از احوال وی جویا شد و دریافت كه از خجالت اهل و عیال

 در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است 

و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی بسر برد ه اند.

چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .....

مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی

 تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.... 

شیخ گفت حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم 

به زانكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم.

منابع: مخزن المعارف و اللطائف ابوسعید ابوالخیر



:: موضوعات مرتبط: عارفانه ها ,
:: برچسب‌ها: عارفانه ,
|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0
نويسنده : محبّان مهدي (عج)
تاريخ :
مطالب مرتبط با اين پست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


ابزار پرش به بالا